تبليغاتX
شب آفتابی

شب آفتابی

آفرینش پر از تضادهاست .می بینی؟

 

همسایه های نازنینم

 نه اینکه حضورم پر رنگ بود . اما مدتی کمرنگ تر می شوم .

دلتنگی مرا چند نفری که مرا می شناسند می دانند و خدا...

برمی گردم . کاش فراموشم نکنید . من که هر لحظه بیادتان هستم ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دارد دیر می شود

پنجره ها را که بسته ای

در را که قفل کرده ای

دیگر دلواپس چه هستی ؟

شیر ابر را که نمی توانی ببندی

کنتور  رعد را که نمی توانی قطع کنی

بیا برویم !

هیچ اتفاقی نخواهد افتاد

این خانه واژه های نسوزی دارد

تو باز خواهی گشت ...

 و همسایه ها

مهربانتر خواهند شد

چندان که فکر می کنی

                                  دیوارتان

                                         من بودم !

 

                                 

+       ساحل  | 

 

تکیه بر جنگل پشت سر

                          روبروی دریا هستم

آن چنانم که نمی دانم

                        در کجای دنیا هستم

حالِ دریا آرام و آبی ست

 حالِ جنگل سبزِِِِِ   سبز است

من که رنگم را باران شسته است

                         در چه حالی آیا هستم؟

فوج مرغان را می بینم ، موج ِ ماهی ها را نیز

حیف !

انسانم و می دانم

                         تا همیشه تنها هستم ...

وقت دل کندن از دیروز است    یا    پیوستن با امروز

من ولی در کارِ جان شستن

                                    از غبارِ فردا هستم

صفحه ای ماسه ای بر می دارم

با مداد انگشتانم

 می نویسم :

                    من آن دستی که

                                         ر....فت از دست ِ شما هستم

 

مرغ  و ماهی با هم می خندند

من به چشمانم می گویم :

زندگی را می بینی

                          بگذار

                                 اینچنین باشم تا هستم ...

 

 

 

 

تا بعد ...

 

+       ساحل  | 

 

چند شب پیش از تلویزیون قسمتی از مراسم افتتاحیه ی بازیهای المپیک را نگاه می کردم .

خانم هما حسینی ورزشکار تیم ملی قایقرانی بانوان، با حجاب اسلامی پرچمدار  ورزشکاران

ایران بودند. متوجه نشدم که چند نفر از بانوان کشور ما در رقابتهای ورزشی المپیک  حضور دارند

 ولی احتمالا" مثل هر بار نباید بیشتر از  سه یا چهار نفر باشند . علتش هم همان مسائل

مذهبی و رعایت پوشش اسلامی است که باعث محرومیت قشر عظیمی از بانوان ورزشکار

کشور از شرکت در مسابقاتی چنین پر اهمیت می شود .

 در  ورزشهایی مثل شنا ، ژیمناستیک ، دو میدانی  و... در رقابتهای بین المللی نامی از بانوان

ایرانی نیست . فقط تیر اندازی و قایق رانی آن هم با مانتو و مقنعه ...

قصدم به چالش کشیدن فلسفه ی حجاب نیست . (گر چه گاهی وسوسه می شوم  اینکار را

با استناد به قران انجام دهم) فقط مطلبی  در مورد ورزش و مسائل شرعی به نظرم رسید که 

با شما در میان می گذارم .

 در  آیه ی ۳۴ سوره نساء  خداوند می فرماید :

مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی هست بواسطه ی  آن برتری (نیروی عقل ) که خداوند  بعضی

را بر بعضی مقرر داشته ...(بقیه ی آیه مربوط به نفقه و تنبیه زنان سرکش است . )

[اگر  به قران رجوع کنید می بینید که دو کلمه ی نیروی عقل در متن قران نیست و مترجم عزیز آن

را داخل پرانتز اضافه فرموده اند .]

طبق نظر فقها و کارشناسان مذهبی ، چون زنان بیش از مردان تحت تاثیر احساسات درونی و

امیال خویش هستند  بنابراین کمتر از مردان از قدرت استدلال و عقلانیت بهره می برند . بر اساس

همین نظریه زنان از مشاغلی مانند قضاوت محرومند .

سوال من این است که اگر زنان تحت تاثیر احساسات و امیال خویش اند  پس چگونه است

که رسانه ی ملی  در سطح جامعه ای وسیع که نیمی از آن را زنان تشکیل میدهد بدن لخت

مردان را در ورزشهایی مثل وزنه برداری و کشتی  و شنا  نشان می دهد و هیچ زن کم عقلی از

دیدن مایوها و و دوبنده های چسبان و دست و بازوی آقایان به گناه و هوس نمی افتد ، اما آقایان

 عاقل که به امیال خویش مسلطند و به نیروی عقل مسلح با دیدن دست و  پای یک زن یا موی او

عنان اختیار از کف می دهند و ...؟؟؟

دوست ندارم بگویم  که تمام این  دردها ریشه در  پذیرش بی قید و شرط  هر آنچه به ما می گویند

دارد و بس . اما آیا غیر از این است که پشت خیلی از باورها و اعتقادات ما تفکری نیست ؟

حتی اگر مسلمان دو آتشه هم باشیم خداوند  از ما نخواهد پذیرفت که :

 مسلمانم چرا که پدرم مسلمان بود ...

 

 پ.ن :

مطلبم سیاسی نیست . لطفا" سیاسی نخوانیدش .

 

تا بعد ... 

 

+       ساحل  | 

 

 

بعضی حرفا هیچوقت تموم نمیشه . هی کش میاد.فقط ظاهر و محتواش عوض میشه .

مثل بحث های سیاسی ...

از سال ۵۷ شروع شد . اپیدمی شد مثل ویروس تو تن همه جا خوش کرد . هر روز سر یه موضوع

بحث بود . یکی می رفت ، یکی می اومد ، یکی می مرد ، یکی رو می مردوندند، یکی فرار می کرد...

خلاصه هر روز یه موضوعی بود که بعد از سلام و احوالپرسی مردم  را به جون هم بندازه.

اونایی که بالای سی سال سن دارن شاید یادشون باشه که خیلی وقتا  بحث بالا می گرفت

و دعوا می شد و خیلی  از خانواده ها سر همین بحثهای سیاسی با هم قطع رابطه می کردن .

حالا که سی سال از اون روزا  گذشته ، کم کم بیشتر مردم  دارن به اتفاق نظر می رسن . 

اما بحثها همچنان سر جای خودشون هستند .حالا فقط تبدیل شدن به یه مشت اظهار نظر و

بیرون ریختن اطلاعات نصفه و نیمه ای که  دیشب از ماهواره پخش شده .

خلاصه اینکه با تمام این حرفها و بحثها این روزا هیچکس  هیچی را باور نمی کنه. مردم عادی

از صبح تا شب دنبال یه لقمه نون  سگ دو میزنن و اگه فرصتی پیش بیاد با چند تا فحش و

 بدوبیراه و کمی غرزدن خودشون را تخلیه می کنند . روشنفکرا هم اگه تو زندون یا اون ور آب

نباشن در بهترین شکلش در حال دق مرگ شدن هستن ... تازه این بهترین شکلشه هاااا

دیگه هیچکس هیچ چیزی رو باور نمی کنه.

 دوستی می گفت:

میگن  یه روز یه بنده ی خدایی بالای یه برج مشغول کار بوده که یکی از پایین داد میزنه :

 آهاااای  حجت بچه ات رفت زیر ماشین ، اون بیچاره جو گیر میشه و از اون بالا می پره پایین .

چند طبقه که سقوط می کنه با خودش میگه من که بچه نداشتم !!!

چند طبقه دیگه که به زمین نزدیک میشه باخودش فکر می کنه من که اصلا" زن ندارم !!!!

نزدیک زمین خوردن  فکر می کنه    ای بابا  من که اسمم حجت نیست !!!!

 داستان ملت ما هم همین شده . یه روز یکی اومد داد زد: اسلام در خطر است ...

ملت جو گیر هم ریختن تو خیابون و خودشون جلو گلوله انداختن که اسلام در خطر نباشد!

هیچکس فکر نکرد چرا در خطر است ؟ چطور در خطر است ؟ اصلا" خطر از جانب کی هست؟

اگر دین مسئله ی اعتقادی انسان باشه، که هست اسلام هر کس در درون خود اوست پس

چطور ممکنه از بیرون در خطر باشه ؟

حالا که تقریبا" با سر زمین خوردیم و نیمه بیهوشیم تازه فهمیدیم یه چیز دیگه در خطر بوده

که ربطی هم به اسلام نداشته .بنابراین  هرکی بیاد و گلوشو پاره کنه که ـ بابا  این بار واقعا"

موجودیت  ملت ایران در خطره ، همه فقط سر تکون میدن و جواب میدن : آره والله در خطره !

با این وصف توقع داری باز هم مردم به کسی اعتماد کنند ؟

 اصلا" اعتماد چی هست ؟ کی هست ؟ چطور هست ؟...

 

 تا بعد ...

 

+       ساحل  | 

 

 

     بی خیالی ِ خالص ِ آدمی هم

               هوش ِ خاصی می خواهد ... 

 

 

 پ.ن

چمدان با دهان باز و پُر گوشه ی اتاق به من می خندد. من اما ...

پ.ن ۱

این روزها شعر های محمد علی بهمنی  خیلی برام دلچسبه  مخصوصا" این شعر:

بی گمان زیباست آزادی  ، ولی  من چون قناری دوست دارم در قفس باشم

 

 

+       ساحل 

 

آن روزهایی که گذشت ....گذشت

و من به ساعت نگاه نکردم تا کندی عبور  عقربه هایش را ببینم

اینک این روزهای سرد وسپید ...

نه در تو طاقت بازگشت و نه در من تاب انتظار

نفس هامان یخ بسته در سردی روزگاری که گرم از غریزه ی حفظ بقاست

نشد ... نخواستم ...  یا نخواستیم ... نمی دانم !

فقط تقویم روی میز می گوید :

که زمان گذشت ، نیامدی ، نبودی ، ندیدی ...

 

برای  اثبات بودنت

 در جنگ دائم دو عقربه در صفحه ی زمان

در ازدحام این همه صدا

که صدای تو نیست ...

و این همه نام

که نام تو نیست...

همواره مجهول خواهی ماند

                                   و

              کسی به دنبال تو نخواهد گشت !!

                       

                                                                           بهمن ۸۴

تا بعد ...

 

+       ساحل  | 

 

                     

 

زنده باد مردانی که مانند مولای شان علی وقتی می خواهند به فقرا کمک کنند، شبها نانی در دست می گیرند و چهره پنهان می کنند تا فقرا از فقر خود خجالت نکشند. زنده باد آقای وزیر پیرو عدل علی که چنین به فکر فقرا هستید.

زنده باد خدمتگذاران ملت که دخترکان معصوم و فقیر را جلوی دوربین به صف می کشند تا وزیری بسته هزارتومانی را به دست بگیرد و وقتی عکاس شروع کرد به عکاسی کردن، با لبخندی که به زور روی لب هایش ماسیده است، پول بدهد به بچه ها و مدیر موسسه به بچه ها بگوید: بچه ها لبخند بزنید، دارند عکس می گیرند. لبخند بزنید تا آقای وزیر نشان بدهد که تا چه حد فرزندان ایران زمین را دوست می دارد.

زنده باد مدیران عزیزی که دخترکان معصوم رها شده در خیابان ها را به خانه های اخلاق و انصاف می آورند تا به جای اینکه آنان به خودفروشی بیفتند، جلوی دوربین های وقیح و کثیف تبلیغات پوپولیستی و احمقانه دولتی که بوی لجن می دهد، به آنها پول بدهند و برای خودشان آدم بخرند.

زنده باد دولت عزیزی که برای سربلندی ملت همه کار می کند، همه تلاشش را می کند تا مردم را به بردگانی تبدیل کند که مستقیما و جلوی دوربین از دولت پول می گیرند. زنده باد سوسیالیزم احمدی نژادی که جهان را تکان داده است.

و زنده باد مردانی که حیثیت امام شان را که هزار بار گفته اند در خفا و در نهان به فقرا چیزی می داد تا آنان شرم نکنند، حیثیت امام علی را به دو روز دولت بی عرضه بی کفایتی می فروشند تا بچه ها با چشم خودشان ببینند و باور کنند که تمام آن افسانه ها دروغ بود.

ایستادم، آقای وزیر آمد، به هر کدام مان یک هزار تومانی دادند، خانوم مدیر گفت هر وقت پول دست تون دادند و عکاس عکس گرفت لبخند بزنید. ولی من خجالت می کشیدم. توی خیابون وقتی گدایی می کردیم کسی ازمون عکس نمی گرفت. راستی آقای عکاس! این عکس ها رو کجا چاپ می کنین؟

آقای وزیر! چه می کنید با این ملت؟
آقای وزیر! ما که دین نداریم. لااقل بگذارید فکر کنیم علی آزاده بود.
آقای وزیر ما که می دانیم عدالت شما دروغ است و جز برای دوربین کاری نمی کنید، لااقل بگذارید فکر کنیم امام تان مثل شما دروغگو نبود.
آقای وزیر! ما که می دانیم فقیریم و اگر از اینجا بیرون مان کنند، شب را باید زیر یک گردن کلفت بخوابیم و دو سال بعد هم بفروشندمان به یک جاکش رسمی، لااقل حالا بگذارید در همین جا در بدبختی مان بمانیم، چرا عکس مان را می گیرید؟

نگذارید بچه ها شک کنند که خوبی مرده است.

                                

                              بر گرفته از وب سایت سید ابراهیم نبوی

 پ. ن

اطلاع رسانی در مورد بی عدالتی آن هم این روزها که عدالت معنای خویش را گم کرده

کاری بس دشوار است . چشمهایت را که باز نگه داری هر روز صدها و هزارها موردش را

خودت شاهد خواهی بود . اما  این مطلب قلبم را به درد آورد . بی عدالتی در حق کودکان

بی سرپرست  در هیچ کجای عالم بخشودنی نیست   . ببینید تابناک

 

با تشکر از دوست خوبم رضا

 

 

تا بعد ...

 

+       ساحل  |